ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
50
قصص الانبياء ( فارسى )
كه دادگر بود ، و قيل : الملك يبقى بالعدل مع الكفر و لا يبقى بالجور مع الايمان . نبينى كه گفت من بر وى خشم نرانم و عذاب نكنم مگر مقرّ آيد ، يا كسى گواهى دهد ، من آنگاه حكم كنم . يك تن بيامد و گواهى داد . گفت بگواهى يكتن حكم نكنم . آنگاه پرسيدند ابرهيم را كه تو اين كردى ؟ أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ ؟ قالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا . « 1 » الاية . ابرهيم گفت بلكه اين بزرگترشان كرد ، بپرسيد تا بگويد . سؤال - ابرهيم پيغامبر بود روا بود از پيغامبران خلاف گفتن ؟ جواب - ابرهيم نه بر سبيل حقيقت گفت ، بر سبيل حجت و دعوت گفت . نهبينى كه گفت بپرسيد « 2 » اگر سخن گويد . و بدان خواست تا ايشان بدانند كه آن بتان چيزى را به كار نيايند و كس را ازيشان نفع و ضرّ نبود . نهبينى كه ايشان همه فروماندند . چنان كه گفت قوله تعالى : ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ . « 3 » بخويشتن بازگشتند و سرها فرود افكندند و گفتند تو دانى كه ايشان سخن نگويند . بخبر آمده است كه چون ابرهيم اين سخن بگفت بسيار خلق را بدل اندر افتاد كه راست مىگويد ، چنان كه گفت : فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ . « 4 » بخويشتن بازگشتند ، و با يكديگر گفتند شما ستمكاريد بر خويشتن كه بت را خداى همىخوانيد . آنگاه ابرهيم گفت : أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ ؟ أُفٍّ لَكُمْ . « 5 » گفت مىپرستيد بدون خداى آن را كه ازو نه منفعت است و نه مضرّت . افّ بر شما و بر آنچه مىپرستيد ! چون سخن او بدين جمله
--> ( 1 ) - الانبياء 63 ( 2 ) - بپرسيت ( 3 ) - الانبياء 653 ( 4 ) - الانبياء 66 - 67 ( 5 ) - الانبياء 67